داروین و نظریه تکامل
چارلز داروین در سال ۱۸۶۹ (عکس از جولیا مارگارت کامرون)
مونتهاوس، شروزبری، استان شراپشایر، انگلستان
داونهاوس، داون، استان کِنت، انگلستان
آنه الیزابت (۱۸۵۱-۱۸۴۱)،
مری الانر (۱۸۴۲)(فوت در نوزادی)،
هنریتا اِما(مشهور به اتی) (۱۹۲۹-۱۸۴۳)،
جرج هاورد (۱۹۱۲-۱۸۴۵)،
الیزابت (مشهور به بسی) (۱۹۲۶-۱۸۴۷)،
فرانسیس (۱۹۲۵-۱۸۴۸)،
لئونارد (۱۹۴۳-۱۸۵۰)،
هوراس (۱۹۲۸-۱۸۵۱)،
چارلز ورینگ (۱۸۵۸-۱۸۵۶)
داروین ( 1882-1809 )
تعجب ندارد که مدعای اصلی کتاب ( اصل انواع ) داروین اثبات واقعیت تکامل نبوده بلکه کوششی در جهت توضیح معنی سازش و ایجاد یک نظریه عمومی تکاملی بر اساس تفسیر سازشی است. زیرا داروین نیز همانند لامارک عامل اصلی را در ظهور سازش های زیستی گزینش طبیعی می داند و نظریات وی را می توان در چهار اصل ذیل خلاصه نمود.
1- موجود زنده پویاست. گونه ها بدون توقف در حال تغییرند و تولید گونه های نوین می کنند . در همین حال گونه هایی نیز از بین می روند. مطالعه سنگواره ها ی زمین شناختی نشان می دهد که هر چند گونه ای قدیمی تر باشد به موجودات کنونی کمتر شبیه است تا آنجا که به حقایقی بر می خوریم که تنها از راه قوانین تکامل قابل تفسیرند.
2- دومین اصل لامارکی داروین این است که روند های تکاملی تدریجی اند ( عکس نظریه کوپه که فرضیه انقلاب ناگهانی را مطرح کرده است )
3- سومین اصل این است که همه موجودات با همدارای قرابت نسبی اند. یعنی دارای نیای مشترک و وحدت اجدادی اند. مثلا همه پستانداران از گروه اجدادی مشترک سرچشمه می گیرند.در این صورت حیات نیز دارای سرچشمه خواهد بود.
4- چهارمین اصل مربوط به گزینش طبیعی است. گزینش اصل اساسی نظریه تکاملی داروین است، بنظر وی تکامل نتیجه گزینش طبیعی است. گزینش طبیعی از نظر داروین شامل دو مرحله است :
الف ) مرحله پیدایش تغییرات درون جمعیتی : مانند تغییرات در رنگ ، وزن ، شکل . گرچه داروین نتوانست منشاء تغییرات را نشان دهد لیکن پیشرفت های بعدی علم ژنتیک آن را توجیه کرد. همچنین گرچه داروین گونه را واحد تکامل یابنده می دانست لیکن موفق به تعریف آن نشد و به همین خاطر نتوانست محدوده تغییرات را مشخص کند.
ب ) مرحله گزینش طبیعی : در اینجا باید دقت شود که گزینش طبیعی در رابطه با شایستگی افراد هر جمعیت از نظر شرایط محیطی است و داروین می گوید که از بین شماری از فرزندان تنها افرادی باقی می مانند و به سن بلوغ می رسند و تولید مثل می کنند که بهترین توان زیستی را داشته باشند ، گزینش در رابطه با محیط مطرح می شود . مثلا مقاومت گیاه به کم آبی نوعی تنازع بقاء و گزینش است. داروین گزینش را عامل تکامل می داند. آنچه که بعدها به نام داروینیسم معروف شد عبارت است از اینکه تغییرات وجود دارد و هرگاه این تغییرات موجب برتری گزینش افراد شود آنها را حفظ خواهد کرد.
نقاط ضعف نظریه داروین :
داروین نتوانست منشاء تغییرات را مشخص کند زیرا اطلاعی از دانش ژنتیک و قوانین آن نداشت. وی فرضیه وراثتی ویژه ای به نام پان ژنز ارائه کرد که مخالف با واقعیت بود. مطابق با این نظر ، از تمام نقاط بدن ذراتی وراثتی وارد دستگاه تناسلی شده به نسل بعد منتقل میشود. داروین این ذرات را ژمول نامید. هرگاه به گذشته باز گردیم مشاهده می شود که ذرات ژمول داروین ( پان ژنز ) با واحدهای فیزیولوژیکی هربرت اسپنسر یا پلاستدول های هکل تقریبا یک مفهوم دارند. گرچه داروین عنوان کتاب خود را منشاء انواع گذاشت ولی ساختمان گونه را نتوانسته تعریف کند. چنین تصور می شود که وی گونه ها وواریته ها را یکی تلقی نموده است و گونه زایی را دلیل عدم ثبات گونه ها تلقی کرده است.
محمد جباری